در جنین ِ شب ، زنان حامله
فتنه ها زادند دور از قابله
فتنه ها زادند ؛ فتنۀ فتنه جو
فتنه ها زادند ، بی تمکین ِ شو
فتنه ها زادند چون موسی مَهیب
با بساط قهر ِ فرعونی ، قریب
فتنه ها زادند مَر دوشیزه وار
مریمان ِ شب شمار ِ بی شمار
در جنین شب ، زنان سرمدی
فتنه ها زادند ، فتنۀ ایزدی
*
کاروانها جمله گرم ِ بَستنَتد
در قبیلۀ ما ، زمان آبستَنَند
در قبیلۀ ما ، زنان ِ حامله
فتنه ها زادند دور از قابله
*

آی صحرا ! آی صحرا ! آمدیم
آی صحراهای دریا ! آمدیم
آی صحراهای ِ خونگرم ِ اسیر !
آی صحرای ِتُهی دامان ، کویر !
آمدیم آکنده دامان آمدیم
مادر ِ خشکیده پستان آمدیم
آمدیم و کاروانها آمدند
اُشتران و ساروانها آمدند
آمدیم و آمد از ره قافله
آمدیم و همسرانمان در گِلِه
نوعروسان ، مریمان ِ نوعروس
آمدندت پرس پرسان دستبوس
آمدندت در رگانشان خون ِ گُل
فتنه شان در اشکمان چونان دهل
بارداران ِ صبور ِ کم ستم
حاملۀ دم ، مریمان ِ متهم
جو به جو دریا شدیم و آمدیم
در شب ِ من ، ما شدیم و آمدیم *
* این مثنوی سالها پیش از نهضت اسلامی سروده شده است . جان معنی در این ابیات ، قدر و فجر است . مشیت پروردگار در شب قدر ، مادران بیشماری را به قتنه آبستن می سازد و سپس به اذن خداوند ، این مادران بار خود را فرو می گذارند ، در حالی که فرعون زمان در اوج توانایی خویش است . این فتنه های فتنه جو که همچنان موسی برای سرنگونی بساط ظلم ، پا بدین عالم می گذارند در کنار قصر فرعون متولد می شوند و اینان فتنه های ایزدیَند .
در ابیات قسمت دوم می خوانیم که کوچ و هجرت آغاز می شود و قسمت سوم در دنباله آن امت و مخاطب صحراست که در اینجا سمبل میهن مادی و معنوی ماست .
"مقصود خاستگاه و پایگاه ارزشهای اسلامی و انسانی متروک در آن روزگار است که به قوت تبلیغات طاغوت فراموش شده بودند . این ارزشها همان تاریخ ماست که به لفظ جغرافیا مورد خطاب قرار گرفته است ."
در پایان می خوانیم که هجرت به سوی این مادر و کوچ به سوی این زادگاه مألوف ، مستلزم وحدت کلمه و تشکیل دادن جامعۀ توحیدی است . یعنی همه جویبارها را یکی کردن و دریا شدن ، از انانیت فرعونی به نحنانیت خدایی پناه بردن و عجیب اینکه ، این همه ، چندین سال بعد از سرودن این ابیات ، واقع شد .
از : استاد محمد علی معلم ، مجموعه "رجعت سرخ ستاره" ، انتشارات حوزۀ اندیشه و فرهنگ اسلامی .
اگر از سالهای ۶۴ تاکنون هر بهمن را با جشنواره های موسیقی و تئاتر و از همه مهمتر با جشنواره فیلم فجر گذرانده باشی٬ نمی توانی حالا چشمت را بر روی این اتفاق مهم هنری و بهتر بگویم بزرگترین اتفاق هنری در کشورت ببندی و چیزی نگویی. این سالها وقتی دهه فجر می شود٬ حس غریبی دلت را می فشارد و ثانیه ها را می شماری که خودت را توی سینما فلسطین بیندازی و پرده کنار برود و فیلم آن سئانس شروع شود.
این سالها که وضعت خوب شده یک کارت عکسدار توی جیبت می گذاری و خیلی با کلاس وارد سینما می شوی و بین سئانسها هم دوستانت را می بینی و راجع به چیزی مثل همان فیلم بحث می کنی . اگر می خواهی خیلی کلاس بگذاری طبیعتا باید مقدار معتنابهی انتقاد بار کارگردان بخت برگشته کنی و اگر می خواهی خیلی ببو باشی خوب حرف دلت را می زنی و از فیلم تعریف می کنی. خوب البته این قانون استثنائاتی هم دارد و مثلا تو به هیچ وجه من الوجوه حق نداری بگویی بالای چشم فیلم بهرام بیضایی ابروست و اگر بگویی خیلی نفهم تشریف داری !
راستش آن کیک و نسکافه هایی که بین فیلمها به منتقدان محترم مطبوعات می دهند هم خیلی می چسبد بخصوص اگر پشت یکی از آن میزهای کافه تریا بنشینی و به سیگارت (من سیگاری نیستم اما یک روز ماجرای خنده دار سیگار کشیدنم را تعریف می کنم !) پک بزنی .
این ماجرای این سالهاست وگرنه آن سالهای دانشجویی که هنوز خبرنگار نبودم تا ساعتها برای فیلمهای مسعود کیمیایی و محسن مخملباف توی صف می ایستادم تا سئانس دو نیمه شب سینما بهمن قسمتم شود و شب که چه عرض کنم ساعت چهار و نیم صبح پاورچین پاورچین در هال را باز کنم تا پدر گرامی بلای مخصوص را سرم نیاورد!
امسال اما دوستان کیهان از فرصت حضور اینجانب در حج استفاده فرموده اند و بلیت سنواتی اینجانب را به نام دوست دیگری درخواست کرده اند و به همین دلیل یک مقدار اوضاع روحی اینجانب وضعیت قابل تعریفی ندارد بخصوص که بدانی امسال مسعود کیمیایی و سعید ابراهیمی فر و داریوش مهرجویی و مسعود ده نمکی و سعید سهیلی و .... هم فیلم دارند. طبیعتا من خبرنگار نیستم اگر این فیلمها را نبینم و چون هستم به لطف خدا حتما همه اینها را خواهم دید !
اگر رفتم و فیلمها را دیدم که سعی می کنم چیزی فراخور توانم بنویسم و اگر نتوانستم که - نه دیگه ان شاء الله می بینم . شما هم دعا کنید. این هم یک نوع مریضی است دیگر ....!
خدا رحمت کند خانوم جون را که همیشه به من می گفت : ننه ! دیوونگی که یه جور دو جور نیست !




